الهه

فرمانــروا

فرمانــروای شعــرهای من، فرسنگهــا فاصلــــه بین مـا

من دورم و تو دورتر هستـی، چندین و چند مسئله بین مـا

دیگر درون شهر من چندیسـت، صد شاه می آید و میماند

روزی تو شاه سرزمین بودی، بی هیـچ غم یا گله بین مـا

حرف میـان ما دو تا یـک روز، تنهــا اشــارات نگاهــی بـود

آن شور و شر اکنون کجـا رفته؟ دو پیربی حوصله بین مـا

فرمانروا، اکنون کجا هستی؟ فرمانروای دیگری گشتی؟!

روی گسـل هستیم و میبینیم، خاموشی زلزله بین مـا...

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت۸:۳٠ ‎ب.ظتوسط الهه | نظرات ()