الهه

بــــــرو

گفتم به تو، من؛ بی سروسامان هستـم      افســـرده ام و در پـــی درمـان هستم

ایــن چهــره معصــوم که تو، میـــبینـــی      خواب است که من رهروطوفان هستم

از مانــدن و رستنـت به من می گویـــی      مـــن رفتنـــی ام؛ گوهر غلطان هستم

تو تابش خورشید ز مـن می خواهــی؟!      خورشیــد کجــــا؟! من مه تابـان هستم

چون اشکم و این نامه تقدیر من است      افسوس!!! که مستاجر مژگان هستم

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت۸:٠۳ ‎ب.ظتوسط الهه | نظرات ()