فرمانــروا

فرمانــروای شعــرهای من، فرسنگهــا فاصلــــه بین مـا

من دورم و تو دورتر هستـی، چندین و چند مسئله بین مـا

دیگر درون شهر من چندیسـت، صد شاه می آید و میماند

روزی تو شاه سرزمین بودی، بی هیـچ غم یا گله بین مـا

حرف میـان ما دو تا یـک روز، تنهــا اشــارات نگاهــی بـود

آن شور و شر اکنون کجـا رفته؟ دو پیربی حوصله بین مـا

فرمانروا، اکنون کجا هستی؟ فرمانروای دیگری گشتی؟!

روی گسـل هستیم و میبینیم، خاموشی زلزله بین مـا...

/ 6 نظر / 10 بازدید
سمانه

سلام نه عزیزم هنوز تموم نشده تا 10 بهمن امتحان دارم [ناراحت] دیگه خسته شدم

سمانه

ممنون از لینکت منم تورو لینک کردم [گل]

آمد

كاربرد هوشمندانه اي بود از گسل و زلزله براي نشون دادن روابط سرد.دست مريزاد به اين تيزهوشي و بازي با كلمات.

مهدی

جز یاد تو در دلم قراری نبود ای دوست به جز تو غمگساری نبود دیوانه شدم زعقل بیزار شدم خواهان تو را به عقل کاری نبود [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آمد

همين اشارات نگاهي هست و بود كه ليلي ها و مجنون ها ، فرهاد ها و شيرين ها ، ... رو بوجود اورد. تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است اي به فداي چشم تو اين چه نگاه كردن است