بــــــرو

گفتم به تو، من؛ بی سروسامان هستـم      افســـرده ام و در پـــی درمـان هستم

ایــن چهــره معصــوم که تو، میـــبینـــی      خواب است که من رهروطوفان هستم

از مانــدن و رستنـت به من می گویـــی      مـــن رفتنـــی ام؛ گوهر غلطان هستم

تو تابش خورشید ز مـن می خواهــی؟!      خورشیــد کجــــا؟! من مه تابـان هستم

چون اشکم و این نامه تقدیر من است      افسوس!!! که مستاجر مژگان هستم

/ 5 نظر / 12 بازدید
مرضی

چلااااااام جیبااااااااا.قالب جدید مبارک جوجه... من عاشق اون چهرتم که انقدر مظلومه... هرکی نبیندت من که اون چچمای شررتووو میبینم توله.....[مغرور][نیشخند][ماچ]

آمد

هميشه مي گفت قدمت روي چشم ، تا قدم بر چشمش مي گذاشتم پلكش را مي بست و اينگونه بود كه استخوان هايم شكست ... دلنامه اي بصورت ژآني بود از مصرع اخر شعرت

مهدی

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهدی

مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت وای که چقدر من عاشق حقیقتم... [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]